شمارهٔ ۱۵۸۴

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن

می کت حلال باد بنوش و خرام کن

بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن