شمارهٔ ۱۵۹۸

بیار ساقی و جام شراب در گردان

خراب کرده خود را خراب تر گردان

ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیست

یکی سفال شکسته بیار و در گردان

هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرم

لبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان

گر آن حریف مرا بینی، ای صبا، جایی

خبر دهیش از این مستمند سرگردان