شمارهٔ ۱۶۰۹

ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان

بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان

تا بر نخواهد آمدن ناگه ز کویت آتشی

آگه نخواهد شد دلت ز آه نهان مردمان

بادی ز زلفت می وزد، جانی ز هر سو می برد

کو آن که بودی پیش ازین سنگ گران مردمان

هر ذره از خاک درش، جانی دو سه گردش دوان

یارب، چه سرگردانی است از بهر جان مردمان؟