شمارهٔ ۱۶۱۲

یار بی فرمان و دل هم همچنان

یک دمی باقی و همدم همچنان

شانه کردن زلف را چندین چه سود؟

بسته چندین دل به هر خم همچنان

هر کسی پندی شنید و صبر کرد

کار من دشوار و در هم همچنان

عشق صد گونه بلا بر من فگند

کفه امید من کم همچنان