همسفر

هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی

وزهرطرفی رفتم تو راهبرم بودی

باهرکه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنیدم

بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی

هر شب که قمر تابید، هر صبح که سر زد شمس

در گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی

در صبحدم عشرت، همدوش تو میرفتم

در شامگه غربت، بالین سرم بودی