دیدار با خلیل الله خلیلی
آمد آن دوست که در دیدۀ من جا دارد
شـدم او را به تماشـا که تـــماشا دارد
بیشتر زان که به ظاهـــر نگـرم صورت او
خوانده بودم که چه ازسیرت و معنـا دارد
خوانده بودم که به دنیای نو، از عهـد کهن
تازه و کهــنه به تفصیـل، خبـرهـا دارد
خوانده بودم که خلیل است و چو گلزار خلیل
زآتش طبع، هـــزاران گــل بویــا دارد