شمارهٔ ۱۶۵۴

خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو

هر کس به رهی و من تنها به دگر سو

بینم چو به راهش بدوم، پاش بگیرم

دستم به دگر سو رود و پا به دگر سو

وه این چه زمان بود که کردیم وداعش

کو رفت به سوی دگر و ما به دگر سو

رو می ننهد خسته دلم جز به وی آری

هر کسی رود از بهر تماشا به دگر سو