شمارهٔ ۱۶۵۶

من اینجا و دل گمره در آن کو

از آن گمگشته مسکین نشان کو

مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش

خوشم گر زنده مانم، لیک جان کو

مرا گویی که رو با صابری ساز

تو خود می گویی اما گو که آن کو

به دل گویم که غمها خواهمش، گفت

چو او پیش نظر آید، زبان کو