شمارهٔ ۱۶۶۲

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو

سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو

سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم به بر

وه که بدین کجا رود آرزوی کنار تو

تیر بر آهوان زنی، غمزه به ما از آن سبب

رشک شکار تو ز من، رشک من از شکار تو

چشم من است و خاک ره رفته، بتا بیا ببین

دیده که خاک می خورد در ره انتظار تو