شمارهٔ ۱۶۶۴

باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو

عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو

نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد

عمر به باد می دهم بیهده در هوای تو

گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسی

تا نروی ز جای خود، ای دل و دیده، جای تو

وقتی اگر ز جان من ناوک تو خطا شود

تن به قصاص در دهم معذرت خطای تو