شمارهٔ ۱۶۶۶

روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو

چشم من بهر تماشا گلستانی یافت تو

تا لب او در ته هر موی خط جان نمود

بنده زان لب در ته هر موی جانی یافت نو

بود ناپیدا دهانش تیز دیدم بوسه جاش

در لب از دندانی نشانی شد دهانی یافت نو

ماه من زلف سیه بر خط سبزت سر نهاد

طوطی شکر خورت هندوستانی یافت نو