شمارهٔ ۱۶۷۸

گر باده می خورم به سر من خمار تو

ور در چمن روم به دلم خارخار تو

خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان

با سنگ خویشتن دل با استوار تو

از دیدن تو مست و خرابم تمام روز

جان می کنم تمام شب اندر خمار تو

بیرون جهان سمند که پیشت به صد هوس

مردن به پای خویشتن آید شکار تو