شمارهٔ ۱۶۸۲

عشق نوست و یار نوست و بهار نو

زان روی خوب روز نو و روزگار تو

چون در نیاید از در من نوبهار من

زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو

در نوبهار چون تو نه ای در چمن مرا

از سرو و گل چه خیزد و از لاله زار نو

بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد

در چشم نیم مست تو هر دم خمار تو