شمارهٔ ۱۶۸۸

تا شدم چشم آشنا با روی تو

چشمه ها از من روان شد سوی تو

بس که مویت در خیال من نشست

در خیالم کین منم با موی تو

عاشق روی توام کز بس صفا

روی توان دیدن اندر روی تو

من کجا خسپم که از فریاد من

شب نمی خسپد کسی در کوی تو