شمارهٔ ۱۶۹۶

عارض همچون نگارستان تو

شاهد حال است بر دستان تو

شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز

بوی خون می آید از پیکان تو

عذر خواه آن غمزه را از ما که او

خون ما ریخت بی فرمان تو

موی بر اندام من پیکان شود

چون کنم یاد از سر مژگان تو