شمارهٔ ۱۷۱۰

تا دل ز توام به غم نشسته

جان در گذر عدم نشسته

بر خاک در تو من مقیم

مانند سگ حرم نشسته

هر کس که بدید حسن رویت

در خانه زهد کم نشسته

آن خط غبار بر عذارت

چون هندوی پشت خم نشسته