شمارهٔ ۱۷۳۰

ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده

تو ز جان رفته و درد تو به هر جا مانده

تا تو، ای دیده بینای من، اندر خاکی

نیست جز خاک درین دیده تنها مانده

خرمی تو که از ناکسی ام واماندی

وای بر من که من از چون تو کسی وامانده

گله زین سوختگی با که کنم چون جز دل

نیست سوزنده کسی بر من رسوا مانده