شمارهٔ ۱۷۳۵

ای ترا جور و جفا آیین همه

خشم و نازت بر من مسکین همه

با رقیبان تو، ای جان، چه کنم

ظالم اند و بی کس و بی دین همه

داغ حسرت بر دلم ماندی و رفت

جان من میر منی با این همه

عالمی را با رخت عیش است و من

تلخ کامم زان لب شیرین همه