شمارهٔ ۱۷۴۱

ای از گل تو ما را در دیده خار مانده

وز نوک غمزه تو جانم فگار مانده

تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده

در کارگاه گردون مه نیم کار مانده

تا بو که چون تو ماهی بینم به طالع خود

هر ب به گریه چشمم اندر شمار مانده

بس دل که هست هر دم از ناردان لعلت

در پرده قطره قطره همچون انار مانده