شمارهٔ ۱۷۵۳

مهی در آمده و در درونه جا کرده

برفته جان و به تو جای خود رها کرده

چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت

چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده

نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون

هزار جانت فزون یوسفان بها کرده

نعوذبالله گویم که پیش چشم تو باد

هر آنچه چشم تو بر روزگار ما کرده