شمارهٔ ۱۷۵۶

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

گل رخش ز خمار شراب پژمرده

شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک

شود شکوفه تر ز آفتاب پژمرده

در آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب

رخت که می شود از ماهتاب پژمرده

ببردی آب، همه گلرخان دو تا گشتند

چو آن گلی که کشندش گلاب پژمرده