شمارهٔ ۱۷۵۷

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مریز خون مسلمان به جرم ناکرده

مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند

مفرحی ست به آب حیات پرورده

ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید

هم از خیال لبت وام کرده ام خورده

بترس از آنچه به شب یا به خواب کرده دراز

هزار کس به دعا دسبها برآورده