سگ بی جهت

سحرگه به راهی گذر داشتم

دلی خوش چو باد سحر داشتم

سری پر غرور و تنی زورمند

روانی به امید و طبعی بلند

به راهم سگی کوچک آمد به پیش

سگی مانده دور از خداوند خویش

سگی بی‌خداوند و ویرانه‌گرد

نسنجیده در زندگی گرم و سرد