دیر و زود
جز خیال و خوابی از عشرت ندید
آدمی گر دیر ماند ار زود مرد
آنکه اندک زیست کمتر کام یافت
وانکه افزون ماند افزون رنج برد
آنکه مسکین بود عمری خون گریست
آنکه ثروت داشت عمری زر شمرد
مستی جاویدشان از یک خم است
جام هستی،خواه صاف و خواه درد
جز خیال و خوابی از عشرت ندید
آدمی گر دیر ماند ار زود مرد
آنکه اندک زیست کمتر کام یافت
وانکه افزون ماند افزون رنج برد
آنکه مسکین بود عمری خون گریست
آنکه ثروت داشت عمری زر شمرد
مستی جاویدشان از یک خم است
جام هستی،خواه صاف و خواه درد