بخت گریان

به بزم خود گرچه راهی ندادی

ز باغ وصالم گیاهی ندادی

سلامی ز رافت پیامی ز زحمت

به سالی نگفتی به ماهی ندادی

هنوزت ز جان و ز دل دوست دارم

گرم ارزش پرّ کاهی ندادی

تو ای عشق،ای چشمهٔ آرزوها

به من غیر اشکی و آهی ندادی