شمارهٔ ۱۷۷۶

خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه ای

جورت نمی گیرم گنه، کز نیک و بد دانا نه ای

هر سو که زیبا بگذرد، در دل همی بار آورد

زیباییت جان می برد، یا آفتی، زیبا نه ای

رخسار جان پرور ترا، شکلی ز جان خوشتر ترا

بیهوده هر کس مر ترا جان می نخواند تا نه ای

آشوب عقل گمرهی بر نیکوان شاهنشهی

نی نی که خورشید و مهی، پروین نه ای، جوزا نه ای