شمارهٔ ۱۷۸۲

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای

چند افسون جفا خوانی و پنهان داری

آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای

رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید

من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای

وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت

تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای