شمارهٔ ۱۸۰۲

شتربانا، دمی محمل میارای

رها کن تا ببوسم ناقه را پای

نهادند آشنایان بار بر دل

دلم رفته ست و بارش ماند بر جای

روان شد محمل و جانم به دنبال

جرس می نالد و من می کنم وای

ندیدم ره چو غایب شد ز چشمم

غبار بختیان دشت پیمای