شمارهٔ ۱۸۲۰

ای مردم دیده نکویی

شاد آنکه درون چشم اویی

من بی تو چگویمت که چونم

بی من تو چگونه ای، نگویی

سیب ار چه تراست، آب او را

چاه زنخ تو برد گویی

بر پسته لب تو تا نخندید

از پسته نرفت تنگ خویی