شمارهٔ ۱۸۲۱

بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری

دلدادگان خویش را می کش که از جان خوشتری

در هوشیاری مهوشی، سرمست و غلتان دلکشی

چون مو کنی شانه کشی، طره پریشان خوشتری

چوگانت سر جو از همه، سر برد گو از همه

خوش می بری گو از همه، در لعب چوگان خوشتری

با آنکه خوش باشد چمن با سرو و نسرین و سمن

بسیار دیدم در تو من، بسیار از ایشان خوشتری