شمارهٔ ۱۸۳۰

دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی

بوی سمن نمی کشم، زانکه بهار من تویی

روی زمین گر از صبا سیرگه شکوفه شد

من چه گره کنم از آن، لاله عذرا من تویی

گر ز قرار می رود هوش من از تو، گو برو

من به قرار خود خوشم، هوش و قرار من تویی

گر چه سوار آسمان خانه به خانه می رود

کی نگرم به سوی او، فتنه سوار من تویی