شمارهٔ ۱۸۳۵

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟

کز برای جان مسکینان بلا آید همی

من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست

خون من در گردنش، بر من چه ها آید همی

رو بگردان، ای صبا، بر من ببخشای و بیا

کز تو بوی آن نگار آشنا آید همی

بوی گل گه گه که می آید، ز من جان می رود

زانکه من می دانم و من کز کجا آید همی