شمارهٔ ۱۸۳۶

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

میل دل بر سبزه و آب روان آید همی

ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار

بار مروارید بسته کاروان آید همی

جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد

کز صبا امروز بوی آن جوان آید همی

می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف

صد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی