شمارهٔ ۱۸۴۴

ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری

ز وصال شربتم ده که بسوختم ز دوری

منم و شبی و گشتی به خرابه های هجران

که عظیم دور ماندم ز ولایت صبوری

چو به اختیار خاطر غم عشق برگزیدم

ز جفا هر آنچه آید بکشیم از ضروری

من اگر هلاک گردم، تو چه التفات داری؟

که ز غفلت جوانی به کرشمه غروری