شمارهٔ ۱۸۶۶

آمد آن شادی جان بر ما دی

شادی افزود مرا بر شادی

پایش افتادم و لب بگرفتم

گفت، بگذار، کجا افتادی؟

گفتم آن کردم، چون باد صبا

از دل غنچه گره نگشادی

سرو در آرزوی بندگیت

گله ها می کند از آزادی