شمارهٔ ۱۸۸۲

چو کار جهان نیست جز بیوفایی

درو با امید وفا چند پایی

رها کن، چرا می کنی قصر و ایوان

به جایی که نبود امید رهایی

بلند آفتابی ست هر یک که بینی

بگرد اندرو در هوای هوایی

اگر آدمی غرقه گردد به دریا

از آن به که با کس کند آشنایی