شمارهٔ ۱۸۹۴

ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی

خزانست در چمن عاشقان، بهار مجوی

دلم به صحبت مستان و شاهدان خو کرد

نشان تقوی ازین رند دردخوار مجوی

چو من ز خون دل سوخته سیه رویم

سپید رویی من زین سیاه کار مجوی

نروید از گل من جز گیاه بدنامی

گل سلامت ازین خاک خاکسار مجوی