شمارهٔ ۱۸۹۶

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی

ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه

اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی

چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان

در آن زمان که چو خورشید بر سر بامی

اگر تویی به سرانجام بد ز من خرسند

کدام حال مرا به ز بد سرانجامی؟