شمارهٔ ۱۸۹۸

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچ

فریاد که جانم به لب آمد ز جدایی

آیی چو خرامان و زنی راه همه خلق

با آن روش و ناز، چه گویم، چه بلایی

جانم به سر رفتن و شکل تو کشنده

بیچاره من آن دم که تو در پیش من آیی