شمارهٔ ۱۹۰۸

چو لب زنی به می و در میان بگردانی

من آن شراب نگویم که جان بگردانی

مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟

که مست بی خبرم در جهان بگردانی

گران رکابی حسنت بس است مستی ما

چه حاجت است که رطل گران بگردانی

خوش آن زمان که بری نام عاشقان، وانگاه

که نام من به لب آید، زبان بگردانی