شمارهٔ ۱۹۲۱
گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
زینسان دل من خسته و پالوده نبودی
ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی
یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی
زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما
گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی
ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما
خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی