شمارهٔ ۱۹۲۹

فراهم کرد شکل کج کلاهی

که در زیر کلاهش هست ماهی

گناه از دیدن خوبانست حقا

که نفروشم به صد توبه گناهی

سیه رویم ز دل کاین دل چنان سوخت

که بر رو می رود خون سیاهی

چنانم شب دراز آمد که شادم

اگر خورشید بینم بعد ماهی