شمارهٔ ۱۹۵۱

آمد بهار و سرو بر آراست قامتی

گل بر کشید بهر طرب را علامتی

گردیده باد بر سر آن سرو جان من

گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی

قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح

من نیم شب شوم به قد یار اقامتی

او در خرام و انبهی جان به گرد او

حشری ست گوییا که روان با قیامتی