شمارهٔ ۱۹۵۹

هر کسی را هوای سیم و زری

من مسکین و داغ سیمبری

هست در خون ز گریه مردم چشم

چون کریمی به دست بدگهری

شبم ار تا قیامت است، چه باک

گر ز روی توام دمد سحری

توبه یک غمزه بشکنی، گر من

کشم از عقل و جان و دل حشری