شمارهٔ ۱۹۶۷
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری
تو داری آنچه پری دارد از لطافت، لیک
چه فایده که نداری ز مردمی قدری
دلم ببردی تا دیگری در او نرود
دریغ باشد بر جای چون تویی دگری
متاع جان که به هر دو جهانش نفروشم
اگر تو می طلبی راضیم به یک نظری