شمارهٔ ۱۹۷۰
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
نبد او تیر غم افگارتر از من دگری
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند
نیک بنمای وفادارتر از من دگری
وه که آن روی بجز من دگری را منمای
تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماند
بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری