شمارهٔ ۱۹۸۲

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است

زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است

گل دمد در چمن حسن تو از خندیدن

مگر اندر سر زلف تو نسیم سحر است

تا بزیر و زبر رخ گل و سنبل داری

سنبل و گل شده از روی تو زیر و زبر است

هر که دید آن خط تو غالیه دارند از اشک

خال مشکین تو خود غالیه دان دگر است