شمارهٔ ۹ - در مدح خواجه جلیل عبدالرزاق بن احمدبن حسن میمندی

ز آفتاب جدا بود ماه چندین شب

همی دوید بگردون بر آفتاب طلب

خمیده گشته ز هجران و زرد گشته ز غم

نزار گشته ز عشق و گداخته ز تعب

چو آفتاب طلب نزد آفتاب رسید

نشاط کرد و طرب کرد و بودجای طرب

فرو نشست بر آفتاب و روشن کرد

بروی روشن او چشم تیره چون شب