شمارهٔ ۸۹ - در مدح خواجه ابوالمظفر گوید

دلم در جنبش آمد بار دیگر

ندانم تا چه دارد باز در سر

همانا عشقی اندر پیش دارد

بلایی خواهد آوردن به من بر

بگردد تا کجا بیند بگیتی

ازین شوخی بلا جویی ستمگر

برو مهر آرد و بیرون برد پاک

مرا از رامش و از خواب واز خور