شمارهٔ ۹۶ - نیز در مدح سیدالکفاة خواجه ابوعلی حسنک وزیر گوید

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم زدر

رغم مراچو سر که مکن چون بمن رسی

رویی کز و به تنگ بریزد همی شر

روزی گشاده باشی وروزی گرفته ای

بنمای کاین گرفتگی از چیست ای پسر!